بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰

پنجاه

دو ماه پیش قبض موبایلم صد و پنجاه هزار تومن اومد.ماه پیش چهل و دو هزار تومن.این ماه نهصد تا تک تومن :))))))))))))))))

در جوانی پاک زیستن شیوه ی پیغمبر است اصن :)



یک عدد نی نی جدید داره به ما اضافه میشه و ما داریم خاله تر میشیم ^_^

نینی قدیمی از صب تلفن برداشته به عالم و آدم زنگ زده که یه راز بهت بگم؟ما داریم میریم نی نی بیاریم.مفهوم راز به درستی براش جا نیفتاده انگار :)))

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و نه

‏همه ی دختران بایدشعری داشته باشند
که برای آن ها نوشته شده باشد
حتی اگر برای این کار
آسمان به زمین بیاید

 ریچارد براتیگان

بین خودمون باشه ولی من دو تا شعر دارم گه مال خودِ خودمن ^_^
به کسی نگین که جدن آسمون به زمین اومده تا من این دو تا شعرو داشته باشم...

مبارک مامان باباهامون باشیم ^_^
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰


میرم و دفتر سرمه ای جلد مخملمو از تو کمد پیدا میکنم...از این دفتر هاس که همیشه میری میخری ولی دلت نمیکشه استفادشون کنی...دفتر خلاصه نویسی کنکورم بود.انتظار داشتم عشقم به خوشگلیش معجزه کنه :)

ورق میزنم...صفحه ها ی اولش نکته های گوارشه...اعصاب روده ای...صفحه ی شیشم هفتمش تکامل اکتودرم عصبیه،بالای صفحه بدخط نوشتم "مرا دیوانه میخوانند امثال تو عاقل ها :) " ... چند صفحه بعد ترش سرنوشت مزودرم هاست... بالاش باز کج و کوله نوشتم "ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی"

چند صفحه ای رو ورق میزنم و میرسم به خلاصه های فیزیولوژی اعصاب...وسط متن ها یه سری شعر نوشتم.تیکه ی آهنگ هایی که گوش میدادم "تو زندگیم پیدا شده یکی دو تا خطر :)" 

"you're gonna need somebody to know you

 you're gonna need somebody's love to fall into"

"City stars are you shining just for me"

چند صفحه میزنم جلو باز،یه غول خندون بالای صفحه میخنده،وسطاش سرنوشت بخش های جنینی مغزه، "مرا به هیچ بدادی و ..."

میبندم دفتره رو...

میرم سراغ آرشیو سال های قبل:

۱۴ تیر ۹۴:


نوزده سالگی سال خیلی خوبی نبود...نه که بد بود نه...چگالیش زیاد نبود...سالی نبود که اگه تو 80 سالگی بخوام جمع بندی کنم زندگیمو بهش اشاره کنم...بیشتر روزارو آروم بودم، یه تعدادیشونو خوشحال، یه تعدادیشونم ناراحت...


زندگی دانشگاهیش سخت بود...زندگی خوابگاهیش سختتر


بهترین کتابی که خوندم شاید عاشقانه ی آرام بود...گرچه زیاد کتاب نخوندم امسال...


جاهایی که خیلی بهم خوش گذشت یه بار بام رفتیم...اون روز که تا شب انقلاب ولیعصر چرخیدیمم خوب بود...


کار جدیدی که تو این سال انجام دادم.... غلبه بر ترس کشیدن چهره! که چند روزیه زدم تو کارش...و فهمیدم بی نهایت تا دوسش دارم...


آدمای جدید....آدمای قدیمی...یه بخشیشون بی دلیل کمرنگ و گمرنگ تر شدن...یه جوری که حضورشون به صفر میل میکنه...


از بی جایی به دفتر انجمن و از بی مصاحبتی!( کمبود امکانات بوده!) جمع چهار نفرمون درست شد که خب شد جایی که تو هر حالتی آدماش میخندیدن...و جزو روزای خوب حساب میشن


مرض جدید...معدمه که احتمالن همین روزا میکشه منو بس که درد داره...این میخچه هم هس که همین روزا میکشمش...


نسبت به پارسال بلند تر نشدم! چند کیلویی لاغر تر شدم، که البته زیاد نیست و خب تفاوت ظاهری دیگه ای نکردم...


اعتیادم به خوردن چایی خشک که پارسال داشتمو ترک کردم،هنوزم برنج خام دوس دارم ولی معتاد گونه نیست!ینی نشده هوس کنم...

دیگه چیزی یادم نمیاد که بگم....


۱۴ تیر ۹۵:

خدایا...حواست بود به بیست و یک سالگیم؟ میشه اگه داری پرونده ی بیست و دو سالگی رو میپیچی به اندازه ی یه قاشق خوشیش بیشتر باشه؟خدایا، میشه تو معجون سال بعدم اشک نباشه؟ میشه سال بعد همچین شبی بیام و بنویسم سالی که گذشت بهترین بود واسم؟


چهارده تیر نود و شیشه...

بیست و دو سالگی خوشیش کم نبود؛ولی معجونش پر بود اشک...

یه سال گذشته؛و من اومدم بنویسم سالی که گذشت سخت بود،درد داشت،ولی توش زیادی ذوق کردم.زیادی خندیدم.چگالیش حسابی زیاد بود.اینقدی که بعدا بشینم واسه دختر نوجوونم بیست و دو سالگی رو تعریف کنم و قاه قاه بخندیم...

از خوشحالیام بزار بگم که ۲۴ کیلو از من ۲۳ ساله نشد :)

خدایا...من جز همین ۲۴ کیلو نمیخوام چیزی رو تو ۲۲ سالگی جا بزارم :)....معجون شادی میخوام،پول میخوام،عشق میخوام،هیجان و اتفاقای جدید میخوام.لطفا بیست و سه سالگی رنگی پنگی تر باشه :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و هفت

-میدونی چند هزار نفر آرزو دارن جای تو درس بخونن ولی تو داری اینجا کثافت کاری میکنی؟
دختر رو صندلی چرمی نشسته...یخ کرده...خوشحاله چون حس میکنه چیزی که بایدو به دست آورده...نگرانه چون مطمئنه چیزی که به دست آورده یه ماهی لیزه که تو دستش نمیمونه...میترسه از تهدیدای آقای حراستی...دردش میاد از تحقیرای آقای حراستی...قلبش سوزن سوزن میشه و نفسش سخت در میاد...
دوتونیرو کارلوی کبیر رو صندلی جلویی نشسته...سرش پایینه...سرش بین دستاشه...چیزی نمیگه اما دختر میدونه غصه داره...دل دختر غصه میگیره...نه از حرف هایی که میشنوه...از غصه ی چشای دوتونیرو کارلو که این مدلی که میشه دیگه کبیر نیست...
ماه و ستاره ها تو آسمون خدا چشمک میزنن که حراست میزاره این دو تا بیچاره برن...
چند شب بعدش دوتونیرو کارلوی کبیر میگه سیلی جناب حراستی بیدارش کرده...میگه باید بره...تهش میگه البته سیلی آقای حراستی فقط چاشنی داستان بوده،چیزی که چشماشو باز کرده دلبرِ بورشه که برگشته...

دختر از دیروز که کارنامه ی کنکور ارشدش اومده همش به فکر یه راهه تا ببره کارنامه شو بکوبونه تو صورت آقای حراستی و بگه کثافت خودتی.اینم تاییدیه سازمان سنجش...
دختر از دیروز که کارنامه ی کنکور ارشدش اومده دلش هوای دلبرشو کرده...با نقشه هایی که قرار بوده جشن بگیرن با هم...
دختر از دیروز که کارنامه ی سنجشش اومده میخواد بره بکوبونتش تو صورت همه ی اونایی که دلبرانه درس خوندنشو مسخره میکردن و بگه همتون خفه شین...به درد نخور خودتونین...
نمیشه که ولی...
عالم و آدم تبریک میگن به دختر رتبه ی کنکورشو...
دختر ولی سیلِ بغض و اشکه :)
رتبه ی کنکور ارشد دختر دو شده :)
به دلبرش قول زیر ۵ داده بود :)
حداقل من این وسط وفادار بودم به عهد هام :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰
یکی از اصلی ترین قانون های دنیا اینه که شما وقتی با یه نفر آشنا میشین که اسمش دوتونیرو کارلو ی کبیره،اون آدم اولین و تنها دوتونیرو کارلوی کبیر زندگیتونه و اولین اتفاقات اون روزهاتون گره میخوره به اسم دوتونیرو کارلوی کبیر...
بعد که اون آدم از زندگیتون خارج میشه،یه روز میرید بیرون و میبینید اسم شاگرد سوپرمارکت سر کوچه تون دوتونیرو کارلوی کبیر عه...و از سر خیابون تا تهش کارواش دوتونیرو کارلوی کبیر،کاربراتورسازی دوتونیرو کارلوی کبیر،کافی‌شاپ شب های طلایی با دوتونیرو کارلوی کبیر،و حتی لباس زیر فروشی دوتونیرو کارلوی کبیر ردیف شدن...
با خودتون میگید لعنت به این زندگی اصن.میرید خونه،یه کتاب باز میکنید،اسم شخصیت اصلی داستان دوتونیرو کارلوی کبیره...
اونو بیخیال میشید هندزفری تو گوشتون میزارید و یه اهنگ پلی میکنید میبینید اولش میگه ارنجد بای دوتونیرو کارلوی کبیر...
با چشم های اشک بار به سمت پروردگار برمیگردید که خدایااااا چراااااا؟؟؟ اصن بزار یه صفحه قرآن بخونم دلم باز شه...میبینید اولین آیه نوشته:هل جزا الدوتونیرو کارلوی کبیر الا الدوتونیرو کارلوی کبیر؟
:|||||||||



  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و پنج

و خداوند از دل آدم یه سیم مستقیم وصل کرده به سرش...
که دلت تنگ که میشه،وقتی میشکنه،وقتی درد میگیره،وقتی مریض میشه،درد عجیبشو میریزه تو سر...

بزارین بگم که من مزخرف ترین بنده ی خدام...حجاب درست حسابی ندارم.محرم نامحرم درست درمون رعایت نمیکنم.نماز روزه ی مرتب هم به جا نمیارم...ولی خدای بالاسر خداترینه واسه من...تو این روزها که فقط وقتی له و موره بودم نگاهش کردم و اون بغلم کرده...شرمنده ترینشم...عاشق ترینش...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و چهار

کیفم بوی غذا میده...لباس هامم...
بوی غذا که نه...بوی تحقیر....بوی سرخوردگی‌‌...بوی پس زده شدن...
خدا لعنتت کنه...خدا لعنتت کنه...خدا لعنتت کنه.خدا لعنت کنی تویی که نمیتونی جلوی خودتو بگیری...که بگه مریضه؛با بدن لاجونت بیدار بمونی غذا بپزی براش....خدا لعنت کنه تویی که به این روز انداختی خودتو
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و سه

برداشت اول.داخلی.لوکیشن:چمن های خوابگاه.زمان:نه و نیم شب
[دختر روی چمن ها دراز کشیده،کتاب بافت شناسی روی شکمش.عینک را در آورده و سعی میکند با چشم غیر مسلح خوشه ی پروین را پیدا کند.که البته نافرجام است.دختر دوم رد میشود.کنار اولی مینشیند.]
سلام...
سلام
یه چیزی بپرسم...قول میدی ناراخت نشی؟
(با خودم فک میکنم چیخواد بپرسه.یا باز منو در نقش از من بپرسید کنکور دیده،یا آدرس دکتر میخواد،یا همچین چیزایی)
جونم
تو خوبی؟
(با چشمای گرد شده) آره.چطور؟
واسه کنکوره؟تو آخه هیچ وقت قبل امتحانات اینجوری نمیشدی...
(به تلاش واسه یافتن خوشه ی پروین ادامه میدم) آره واسه کنکوره :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و دو

ده روز دیگه کنکور دارم :|
و خالی تر از هر وقت دیگه ای...
منتظر نشستم...
  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰

چهل و یک

وقتی پای یه زن تو یه رابطه ی دو نفره باز میشه،دیگه نمیشه منطق داشت...نمیشه آلما توکل درونو سر پا نگه داشت...نمیشه علیه زنان نشد...
اینه که هی میرم جلو آینه و با خودم حساب میکنم چاقم؟زشتم؟و تو اشکام غرق میشم...
هر روز عکسای دختره رو نگاه میکنم و حساب میکنم موی بور و چشم رنگی چقد می ارزه و تو اشک غرق میشم...
تو خودم گره بخورم و نفرین کنم زنیکه ی فلان فلان شده رو...فحش بدم به ناز و ادا و صدای نازکش...به خودم اجازه بدم و حساب کنم هیچی بارش نیست...
بشینم و با هزار نفر تا مرز سبزی پاک کردن پشت سرش حرف بزنم و نق بزنم که مگه من چی کم داشتم...
حتی پست شم و رو خودم و اون دختره قیمت بزارم...و ببینم کدوممون گرون تریم...
  • کروکدیل بانو