بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰

شصت و نه

آخرای آذر پارسال بود که ته کلاسورم یه لیست نوشتم.کار هایی که قرار بود بکنم تا نمیرم.اولیش خریدن یه لاک تیره بود.تو لیستمو دیده بودی و خندیده بودی و زل زده بودی ته چشمام که خوشبحال دلت که اینقدر راحت خوشحال میشه.بعد تر که روز آخرین روز امتحانام بود چهار تا امتحان داشتم. بعد از آخریش که هر دومون داشتیمش خنده پاشیدی به صورتم و گفتی کی میری لاک تیره تو بخری؟ :) . بعد ترش من بودم و ناخون های سرمه ایم و نگاه چپ چپ تو رو دستام که جمع کن این انگشتای جلفتو . بعد ترش که عید بود من بودم و ناخونای آبی کمرنگی که دوستشون نداشتم ولی جلف نبودن.
اون شب تاریک اردیبهشت که ناخونای بی رنگمو بوسیدی گفتی عاشق یه دختر با ناخون های تیره شدی.خندیدمو گفتم مثل اون دختر تو فالت این اور استار.ناخونای کوتاه آبی تیره و موهای کوتاه.روی موهام بوسه زدی خندیدی و گفتی بیشتر شبیه پسره.همونقدر زندگی بخش :)
میدونی چرا مینویسم اینارو؟چون دو ماهی طول کشید تا دلم اومد ناخونایی که بوسیده بودی رو بگیرم.چون به جای یه دختر با موهای کوتاه و ناخونای کوتاه آبی تیره شدم یه دختر با موهای نامرتب و ناخون های خیلی بلند که دیگه هیچ رنگی حالشونو خوب نمیکنه.مینویسم تا پیش خودم اعتراف کنم هنوزم هر وقت دلم تنگ میشه برات رو سر انگشتام حست میکنم.مینویسم تا اعتراف کنم شاید تو بزرگترین اشتباه زندگیم بودی ولی دلپذیر ترینشونم بودی.
مینویسم تا بعد از انداختن جفت لاک های آبی تیره و روشن تو سطل آشغال به خودم حالی کنم که هیشکی حق نداره منو از خودم بودن دور کنه.حتی اگه اون آدم تو باشی که همه جونم در میره برات.

ای کاش دست های تنها...
ای کاش دست های تو را اینجا...
ای کاش دست های تو را...
اما
پایان جمله ام به توانم نیست...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

شست و هشت

استاد(داره ساختار جفت رو توضیح میده): کسی از شما گروه خونیش منفی هست؟
من:آره من او منفی ام
بچه ها از اون پشت:عه برو خون بده سریع...برو حتمن (و سر و صدا)
استاد:چی شده؟
بچه ها:زلزله شده.کلی کشته و زخمی داریم.سازمان انتقال خون گفته او منفی میخواد
استاد:عه.نمیدونستم.دتس رایت.برگردین سر درستون
ما : :|||


به شیخ ابوسعید ابوالخیر گفتند " فلان کس بر روی آب می‌رود (راه می‌رود)! گفت: «سهل است (آسان است)! وزغی (قورباغه) و صعوه‌ای (پرنده کوچک آوازخوان) نیز بروی آب می‌رود» گفتند که: «فلانکس در هوا می‌پرد!» گفت: «زغنی (نوعی پرنده از راستهٔ بازهاست) ومگسی در هوا بپرد». گفتند: "فلان کس در یک لحظه از شهری بشهری می‌رود. شیخ گفت: "شیطان نیز در یک نفس (یک لحظه) از مشرق بمغرب می‌شود (می‌رود)، این چنین چیزها را بس (بسیار) قیمتی (ارزش) نیست. مرد (انسان واقعی) آن بود (آن کس می‌باشد) که در میان خلق بنشیند و برخیزد وبخسبد (بخوابد) وبا خلق ستدوداد کند (معامله) وبا خلق در آمی‌زد (در ارتباط باشد) ویک لحظه از خدای غافل نباشد. 

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰
تصور کنید ۷.۵ صبح یه دختر تنها داره کنار اتوبان راه میره.کدوم این گزینه ها به نظرتون حیوون بهتری عه؟
۱.راننده ای که زیر حرفش میزنه و میگه تو طرح نمیرم و دختره مجبور میشه لب اتوبان پیاده بره
۲.موتوری که یهو پشت سرش بوق میزنه تا دختره از ترس بپره هوا و هار هار میخنده
۳.راننده ی ماشینی که از شیشه رو میده پایین و کمر به پایین بار دختر میکنه
۴.راننده ای که بغل اتوبان شل میکنه و بوق بوق کنان آبرو از دختر میبره

بیاین یه چیزی رو باور کنیم.که کسی که خدمات جنسی ارایه میده یه فرمت ویژه دارم.نمیدونم ولی قطعا کوبه به دوش و مقنعه به سر ۷.۵ صبح نمیاد لب اتوبان برای ارائه ی خدماتش.باور کنیم اون دختر مقنعه به سر یه نفره مثل خواهر خودمون.باور کنیم خدا نمیبخشه حق الناس رو‌...

+به طرز عجیبی از اول هفته حالم خوبه.انتظارم این بود که آبانو زانوی غم بغل کنم و زار بزنم.ولی به طرز عجیبی ۴ شبه گریه نکردم.و این نشونه ی خوبیه :)
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

امروز در خنده دار ترین جلسه ی عالم شرکت کردم.جلسه ی دکتر صاد،دکتر میم و من! (قرار بود ۱۲ تا دانشجوی دیگه هم باشن که البته به فن پیچش روی اورده بودن).و دکتر صاد دو ساعت و نیم به من درس داد چیز هایی رو که بلد نبودم.چون به نظرش حالا که وقت گذاشتم و اومدم باید بهم احترام بزاره.

اون مرد محترم ترین آدم اون دانشگاهه و من عاشقشم...میره که استاد راهنمامون شه ^_^


+دکتر صاد پنج سال از من بزرگتره.و تو این پنج سال،علاوه به ارشدی که من الان ترم یکش ام،یه دکترا،یه پست داک،یه زن و دو فرزند به دست آورده!

منتظرم یخ ها آب شه برم بپرسم انصافا چگونه؟:))


+تحقیقات میدانیم نشون میده آدم ها تو حوزه ی تحصیلی ما دو دسته ان.اونایی که زیر بیست و پنج سالگی ازدواج میکنن؛اونایی که هیچ وقت ازدواج نمیکنن...

اینه که الان دور ما پره از استاد های مرد زیر سال بچه دار و استاد های خانوم بالای چهل سال مجرد

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

هایکو :)

یه وقتایی اجازه بدید سلیقه راننده ی تاکسی موزیک مسیرتون رو انتخاب کنه و هندزفری هارو بکشید بیرون از تو گوشتون :)

می ارزه!


غروب من،غروب من

تو بیا ای شور شیرین

دل پر درده،شهر پر مرد و پر نامرده

برگرررررررد...بی تو نمیشه اینجا سر کرررررد

من ببازم تو نبردی...

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

F.R.I.E.N.D.S

تو سریال فرندز ریچل دوست بچگی خواهر راس عه...که از بچگی دوس داشتن همو...بعد یه بار که ریچل مست میکنه زنگ میزنه به راس میگه دوسش داره.بعد اون موقع راس دوس دختر داشته.میشینه با دوستاش یه ور کاغذ خوبی های دوس دخترشو مینویسه یه طرف بدی هاشو که بتونه انتخاب کنه.تو خوبی ها هی مینویسه از ریچل خوشگل تره از ریچل لاغر تره و اینا پشتش مینویسه شی ایز نات ریچل

بعد ریچل پیدا میکنه کاغذه رو یه روشو میخونه عصبانی میشه قهر میکنه با راس میره با یه پسر دیگه دوست میشه که اسمش رااسه و بازیگرش همون بازیگر راسه 😂😂

هی دوستاش میگن رااس تو رو یاد کس خاصی نمیندازه میگه نه.بعد یه بار که راس و رااس و کنار هم میبینه میفهمه چقد اشتباه کرده و چقد بدون راس نمیتونه زندگی کنه و آشتی میکنن 😂


من امروز که داشتم از سر کار برمیگشتم تو تاکسی عقب کنار در نشسته بودم و یه آقایی جلو نشسته بود که من از تو آینه نیمه ی پایینی صورتشو میدیدم فقط.بعد که پیاده شد از ما تقاضا کرد که بزاریم آشنا شه باهامون

من واسه اینکه دچار سرنوشت ریچل نشم زدم تو برجک آقا 😀😀

البته احتمالا اینکه من چهل و پنج دیقه از تو آینه 😍 و 😶 زل زده بودم بهش هم بی تاثیر نبوده تو درخواستش 😂😂

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰
من در این اپ لعنت الله ۱۸۳ تا فالوور دارم که ۱۵۴ تاش دختر هایی ان که تو این بیست و دو سال اخیر زندگیم (به طور ویژه این پنج شیش سال اخیر) به طریقی باهاشون آشنا شدم...
۱۵۴ نفری که امشب عمیقا حس کردم چقددر با تک تکشون فرق دارم...
احساس ناکامل بودن میکنم...احساس ناکافی بودن...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

شصت و یک

این روزهایی که میگذره؛
شنبه یکشنبه دوشنبه دانشگاهم
چهارشنبه پنجشنبه جمعه سرِکار
یکشنبه سه شنبه پنج شنبه باشگاه
یکشنبه دوشنبه سه شنبه کارآموزی
این روزا هر روز ۵.۵ صبح از خونه میرم بیرون و ۹.۵ شب برمیگردم؛عین جنازه می افتم تو تخت تا فرداش...
این روزهایی که میگذرن؛قراره بهترین روزهای جوونی من باشن :)
خوبه که بدن آدم کار کنه...خوبه که کله اش کار نکنه :)


  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰

Its about a year

+من فرقی نکردم؟

-چرا شکر خدا کم حرف تر شدی 


این چهارمین وبلاگیه که دارم و تولد یکسالگیش میشه

اولین باره که کمتر از صد تا پست داره... :)

 مثل پاندای احمقی بودن

به خیال درخت چسبیدن :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

لیستی برای نمردن

۱.یه ماگ کوچیک خوشگل

۲.یه عابربانک پر پول که باهاش ولم کنن تو شهر کتاب تا کتاب بخرم

۳.یه عابربانک دیگه که محتویاتش رو لوازم تحریر بخرم

۴.یه شلوار سایز کوچیکتر

۵.یه جعبه کوفی جوی

۶.همت لازم برای باشگاه رفتن و وزن کم کردن

۷.حوصله ی لوازم آرایش خریدن

۸.یه شالگردن قشنگ

۹.هزار ساعت وقت تا بشینم فرندز ببینم و پرتره بکشم

۱۰.یه کار که پر کنه کله امو و وقت نکنم فکر کنم به ریز و درشت نداشته هام

۱۱.اوکی گرفتن از دکتر نون

۱۲.حوصله ی اینکه برم صورتمو لیزر کنم

۱۳.راست و ریس پیش رفتن کارهای دانشگاه

۱۴.انیمیشن تیاتر سینما کنسرت

۱۵.یکم مرتب تر بودن

۱۶.تو

۱۷.تو

۱۸.تو

۱۹.تو

۲۰.تو

۲۱.تو

۲۲.تو

۲۳.تو

۲۴.تو

۲۵.تو

۲۶.تو

۲۷.تو

۲۹.تو

۳۰.تو

۳۱.تو

۳۲.تو

۳۳.تو

۳۴.تو

۳۵.تو

۳۶.تو

۳۷.تو

۳۸.تو

۳۹.تو

۴۰.تو

۴۱.تو

۴۲.تو

۴۳.تو

۴۴.تو

۴۵.تو

۴۶.تو

۴۷.تو

۴۸.تو

۴۹.تو

۵۰.تو

خنده ی تو.بوی عطر تو.صدای تو.گرمی دستای تو.چشمای تو.عینک تو.حالت موهای تو.

نداشتنت میکشه منو...

نه که دیگه نفس نکشم.اتفاقا دقیقا به اندازه ی قبل نفس میکشم...حتی بیشتر.چون وقتی هستی نفسم بند میاد بعضی وقتا

اینکه لب لاک هام میپره؛اینکه حوصله ی خودمو ندارم؛اینکه روزی سه هزار بار پروفایلتو چک کنم از گوشی بقیه؛اینکه واسه شنبه شدن ذوق نکنم؛اینکه صدادار نخندم؛ینی مردم...


  • کروکدیل بانو