بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

آخرین مطالب

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وی در دانشگاه» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

Revenant

+تعارف که نداریم با هم،بزارید بگم بهتون که به حدی از تموم شدنش خوشحالم که تو مسیر رسیدن از دانشگاه به خونه،یه کتاب خریدم،آموزشگاه موسیقی ثبت نام کردم و آرایشگاه وقت گرفتم...میخوام شبیه به آدمیزاد ها زندگی کنم ^؛^


+یکی دیگه از نصیحت های خیلی مهمی که کنار گذاشتم برا دخترم،اینه که هیچوقت،تحت هیچ شرایطی،آدم هارو قبل شناخت کاملشون قضاوت نکنه...

اون آدمی که از فاصله ی شیش متری آدم تفلون و نچسبیه،شاید تو فاصله ی دو متری خیلی کول و خوب باشه،فقط حوصله نداره کول بودنشو برا همه خرج کنه...در عوض حال به هم زن هایی هم هستن که فقط از دور جذابن و هرچقد نزدیک تر میشه،بوی تعفن اخلاق گندشون بیشتر میره زیر دماغت...


+اولین برنامم برا ادامه ی زندگی خرید یه لاک آبی تیره اس...و برنامه ی بعدی نوشتن یه قالب مناسب برا اینجا...که از لختی دراد... :)


+پرتقااااااااال....نمیدونم میخونی اینجا رو یا نه...ولی از ته ته ته دلم میخوام برات دلت،ذهنت،روانت آروم شه...از سورمه ای یت درای و نارنجی تند شی :)

سریع بگذره این روزا برات....

البته که روزای سخت آدمو زودتر بزرگ میکنن :)

  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰
فعلا نمیخواد رو سنگ قبر بانو چیزی بنویسید...از آخرین امتخان سلولیش جون سالم به در برد :))
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

سی و چهار

در ادامه روی سنگ قبرم بنویسید بانوی مذکور تو چهل و هشت ساعت اخیر پنج ساعت خوابیده و الان در حال خوندن دور n ام امتحان چهار ساعت بعدشه،ولی هنوزم نمیدونه اونایی که کروموزوم رو هل میدن با اونایی که میکشنش چه فرقی دارن...
و در ادامه بنویسید از شوق آخرین امتحان سلولی زندگیش مرد....
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

+یه بخشی از امتحان فردام مربوط به ساختار های شیمیایی بو ها و مزه هاس....و همینه که من نشستم دارم فرمول بوی نعنا و زباله و زنجبیل و حتی بوی گ.. راسو رو حفظ میکنم -_-

+بخش دردناک ماجرا اونجاس که تو مدرسه هر وقت کم می آوردی از خودت میپرسیدی کی تموم میشه؟یه ندایی از اون ته می اومد که فلان روز و خب آدم فکر میکرد بالاخره یه روز درست میشد...

ولی الان هر بار که می آم بپرسم پس که راحت میشم یه صدا از اون پشت یوها ها ها میخنده و انگشتشو نشون میده که تا تو قبر داستان همینه...



+اسفند پارسال برای نود و پنج برنامه ریزی کردم.یه سری هاش شد و یک سری هاش تا چند وقت دیگه میشه،یه سری هاشم خب نشد...

و بزارید شریکتون کنم با اخیر ترین دستاورد این روزهام:یه پالتوی خوشگل از پول خودم!

ینی با یه تیر دو نشون؛خلاص شدن از شر بیست و دو کیلو چربی و این کوچیکترین لباسیه که تو ده سال اخیر خریدم ، یه حقوق فکستنی که خرج خودمو دراره...

خدایا...مرسی که حواست هست...

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

سی

روی سنگ قبر این بانو بنویسید اینقدر اسم و توالی ژن حفظ کرد تا مرد -_-

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

بیست و پنج

امروز اذان صبح دانشگاه بودم،اذان ظهر هم،اذان شب هم...حتی هنوز هم...البته یه ساعتی میشه که تنها دلیل نرفتم بالا بودن انرژی فعالسازی حرکت به سمت خونس...

امتحانات از انچه در تقویم میبینید نزدیکتر است :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

بیست و دو

فرازی چند از برنامه مخصوص روز دانشجو،امروز ساعت نه صبح،رادیو ایران،بخش مصاحبه که البته چون من اول مصاحبه رو نداشتم نمیدونم مهمان برنامه کی بود:

...شما بدن انسان رو نگاه کن،چقدر سازمان یافتس،حاصل همکاری سلول های مختلفه.هر سلول از کاری که انجام میده مسروره،سلول کف پا حسرت نمیخوره که چرا من کف پا ام،سلول مغز هم به بقیه فخر نمیفروشه.جامعه ی امروز به همچین دانشجو هایی نیاز داره ...


+احتمالا امسال اخرین روز دانشجوی دانشگاه فعلیم بود.برخلاف هر سال خبری از شیرینی و گل دم در نبود،به جاش حراست ها چند برابر شده بودن،چکینگ دم در شدید شده بود،کل آنتن های گوشی ها قطع بود،بیلبورد های عقیدتی خیلی زیاد شده بودن و ...

چون آقای رییس جمهور امسال مهمون ما بود... 

#روحانی_مچکریم

  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰

چهارده

جا داره آبان رو ماه دیدن دوستای قدیمی اعلام کنم...سین،تای دسته دار و شین تا امروز...آخرین دیدن هر کدومشون به حداقل پنج سال پیش برمیگرده ^-^

الانم که استاد لولو داره دلیل خشکی پوست موش ها تو سال 1984 رو میگه، من دارم حس خوب این دیدن هارو تو خیالم نشخوار میکنم ...

  • کروکدیل بانو