بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

آخرین مطالب

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «و ای امان از خوابگاه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چهل و سه

برداشت اول.داخلی.لوکیشن:چمن های خوابگاه.زمان:نه و نیم شب
[دختر روی چمن ها دراز کشیده،کتاب بافت شناسی روی شکمش.عینک را در آورده و سعی میکند با چشم غیر مسلح خوشه ی پروین را پیدا کند.که البته نافرجام است.دختر دوم رد میشود.کنار اولی مینشیند.]
سلام...
سلام
یه چیزی بپرسم...قول میدی ناراخت نشی؟
(با خودم فک میکنم چیخواد بپرسه.یا باز منو در نقش از من بپرسید کنکور دیده،یا آدرس دکتر میخواد،یا همچین چیزایی)
جونم
تو خوبی؟
(با چشمای گرد شده) آره.چطور؟
واسه کنکوره؟تو آخه هیچ وقت قبل امتحانات اینجوری نمیشدی...
(به تلاش واسه یافتن خوشه ی پروین ادامه میدم) آره واسه کنکوره :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و دو

ده روز دیگه کنکور دارم :|
و خالی تر از هر وقت دیگه ای...
منتظر نشستم...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

سی و یک

خب در شان دانشجوی مملکت نیست که بیاد غر هم اتاقی هاشو بزنه...یعنی فک کنم سن بیست و دو سالگی وقتیه که باید ایمان بیاری به گفتگوی تمدن ها...
ولی تنها چیزی که باعث میشه هم اتاقیام هنوز بتونن حرف بزنن،اینه که دیه ی شکستن فک خیلی گرونه...

*میگه من اگه خوب درس بخونم سه ترم دیگه فارغ التحصیل میشم -_-
بعد با آهنگ آدل ای که گذاشته فریاد میزنه...
  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۱

بیست و هشت

مامانم زنگ زده میشه شبا تا دیر وقت بیرون نمون یه بلایی سرت بیارن یه عمر ننگ خانوادس!
توجه میکنید؟ننگ خانواده!نه آسیبی که من میبینم!

دختر بودن درد داره...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

بیست و چهار

قول میدم به خودم که امسال اخرین سالی باشه که به خاطر چیزی به مزخرفی درس خوندن تنها بمونم و تو خودم گوله شم....
صبح میشه این شب....

+یکی پیام داده یلدات پر از پری.الان ینی چی؟چنتا شم ینی؟ :|
  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰

پونزده

اونی که میدونه زخم معده ی خفیف داره،بعد باز ناهار سوسیس خورده،شام پلوی تند،میان وعده اعصاب خوردی، اصن بهش رحم نکنید؛حقشه...

-از درد به خودش میپیچد-

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

تو خوابگاه سیرابی و شلغم نپزید.

مهم نیست شما چقد عاشق بوشونید،مطمین باشید بین چهارصد نفری که با شما توی یک فضا زندگی میکنن هستن آدمایی که به حد مرگ از این عزیزان متنفر باشن...

حالا اگه خوردنش خیلی براتون واجب و ضروریه، سر جدتون سعی کنید نسوزونیدشون...


  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

هفت

و این پنجمین آخر هفته ای میشه که من تو شهر دانشجویی ام...

و هرچقدر که بگم نه بعد این سالها عادت کردم،بزرگ شدم،سرم شلوغ شده و بهانه های دیگه،وقتی خودمو با ترم اولم مقایسه میکنم که دقیقه ای بعد از کلاسم تو اون شهر نچشب نمیموندم و فوبیا دور شدن از تخت خوابم رو داشتم،کاملا قانع میشم که این روز ها بی حوصله و عصبی ام.

و حوصله ام هیچ جای عالم آروم نمیگیره انگار این روزها...

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰
نشستم رو تخت و زل زدم به چمدون های روبرو...
مثل همه ی اول مهر های این چند سال متنفرم از رفتن...
کسی چه میدونه دوپاره کردن زندگی چقدر سخته...کسی چه میدونه هر چی فاصله ی شیفت شدن بین این دوپاره کمتر باشه دردش بیشتره...
نشستم و غصه ی روزای نبودنمو میخورم.غصه ی هم اتاقی وسواسیمو.غصه ی شام و نهار نداشته امو.حتی غصه ی حوض خالی و لجن بسته ی وسط حیاطشو....

  • کروکدیل بانو