بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلبر که جان فرسود از او» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

هشتاد و یک

دیدمش
ینی با هم دیدمتون
با خنده ی پهن رو لب هاتون
بور بود.چشمای روشن.شال قرمز
همه ی اون چیزی که من نبودم...
از من جذاب تره؟ شاید
از من باهوش تره؟ فک نکنم
از من بیشتر دوستت داده؟ امکان نداره

این میشه آخرین حرف ها باهات.
تموم شده بودیا...اونقدری نمونده بود ازت تو دلم
ولی لازم بود ببینمت
لازم بود یه باز هم بخوره دوست داشتنت تو وجودم تا هر چی تهش مونده باز بالا بیاد...
تا یه بار دیگه جون بکنم و خودمو صاف کنم

نگاه کردم تو اس ام اس هام.نوشته بودم دلت خوش باشه مارو بس...حالا هم مطمئنم...که دلت خوش باشه مارو بس حضرت یار :)
دلت خوش باشه مارو بس...
  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰

آخر/آذر

دیشب وسط شلوغی های جشن و قرمزی هندونه ها و دلبری انارا داشتم فکر میکردم که چرا باید جناب یار در دسترس نباشه تا براش بخونم "اخ تو شب یلدای منی ☺️" یا مثلا "آرزوهات مبارک،شب یلدات مبارک😍" یا حداقل "کی منتظر میمونه حتی شب های یلدا😍" یا حتی بگردم و هر آهنگ خز و غیر خز یلدا دار دیگه ای رو پیدا کنم و به نافش ببندم و مطمئن باشم 😑 نگاه میکنه به لوس بازی هام.

داشتم غصه میخوردم و زیر لب ورد و دعا میخوندم که اگه تا فردا شب فال گرفت،اگه نیتم کرد،حضرت حافظ خوابالو و سرشلوغ جوابشو نده.حواسش باشه و یهویی برگرده بگه "جواب تو رو هم من میدونم هم خودت هم خودش.جای این کارا پاشو برو حرف بزن باهاش،وقت منو خلق خدارم نگیر.برو کنار،خانوم شما که پشت سری،شما بیا نیتتو بگو..."

به همین فکر ها بودم و به خودم میپیچیدم که دچار کن فیکون گفتن پروردگار شدیم و لرزیدیم.من خر اول گشتم و مرکزشو پیدا کردم.مطمئن که شدم به خودم نزدیکتره تا تو دلم آروم شد و دیگه نلرزید.همه ی شب که خدا یادم انداخته بود مردن بهم نزدیکتر از رگ گردنه،داشتم به کارهایی فکر میکردم که لازمه بکنم قبل از مردنم...کارهایی که لازم بود بکنی قبل مردنت...

نکردی کاری :)

خوبه که نمردیم ولی...

هنوز وقت داریم واسه انجام کارهای لیست قبل مرگ...

هنوز میشه امید داشت...

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

شصت و نه

آخرای آذر پارسال بود که ته کلاسورم یه لیست نوشتم.کار هایی که قرار بود بکنم تا نمیرم.اولیش خریدن یه لاک تیره بود.تو لیستمو دیده بودی و خندیده بودی و زل زده بودی ته چشمام که خوشبحال دلت که اینقدر راحت خوشحال میشه.بعد تر که روز آخرین روز امتحانام بود چهار تا امتحان داشتم. بعد از آخریش که هر دومون داشتیمش خنده پاشیدی به صورتم و گفتی کی میری لاک تیره تو بخری؟ :) . بعد ترش من بودم و ناخون های سرمه ایم و نگاه چپ چپ تو رو دستام که جمع کن این انگشتای جلفتو . بعد ترش که عید بود من بودم و ناخونای آبی کمرنگی که دوستشون نداشتم ولی جلف نبودن.
اون شب تاریک اردیبهشت که ناخونای بی رنگمو بوسیدی گفتی عاشق یه دختر با ناخون های تیره شدی.خندیدمو گفتم مثل اون دختر تو فالت این اور استار.ناخونای کوتاه آبی تیره و موهای کوتاه.روی موهام بوسه زدی خندیدی و گفتی بیشتر شبیه پسره.همونقدر زندگی بخش :)
میدونی چرا مینویسم اینارو؟چون دو ماهی طول کشید تا دلم اومد ناخونایی که بوسیده بودی رو بگیرم.چون به جای یه دختر با موهای کوتاه و ناخونای کوتاه آبی تیره شدم یه دختر با موهای نامرتب و ناخون های خیلی بلند که دیگه هیچ رنگی حالشونو خوب نمیکنه.مینویسم تا پیش خودم اعتراف کنم هنوزم هر وقت دلم تنگ میشه برات رو سر انگشتام حست میکنم.مینویسم تا اعتراف کنم شاید تو بزرگترین اشتباه زندگیم بودی ولی دلپذیر ترینشونم بودی.
مینویسم تا بعد از انداختن جفت لاک های آبی تیره و روشن تو سطل آشغال به خودم حالی کنم که هیشکی حق نداره منو از خودم بودن دور کنه.حتی اگه اون آدم تو باشی که همه جونم در میره برات.

ای کاش دست های تنها...
ای کاش دست های تو را اینجا...
ای کاش دست های تو را...
اما
پایان جمله ام به توانم نیست...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

هایکو :)

یه وقتایی اجازه بدید سلیقه راننده ی تاکسی موزیک مسیرتون رو انتخاب کنه و هندزفری هارو بکشید بیرون از تو گوشتون :)

می ارزه!


غروب من،غروب من

تو بیا ای شور شیرین

دل پر درده،شهر پر مرد و پر نامرده

برگرررررررد...بی تو نمیشه اینجا سر کرررررد

من ببازم تو نبردی...

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

F.R.I.E.N.D.S

تو سریال فرندز ریچل دوست بچگی خواهر راس عه...که از بچگی دوس داشتن همو...بعد یه بار که ریچل مست میکنه زنگ میزنه به راس میگه دوسش داره.بعد اون موقع راس دوس دختر داشته.میشینه با دوستاش یه ور کاغذ خوبی های دوس دخترشو مینویسه یه طرف بدی هاشو که بتونه انتخاب کنه.تو خوبی ها هی مینویسه از ریچل خوشگل تره از ریچل لاغر تره و اینا پشتش مینویسه شی ایز نات ریچل

بعد ریچل پیدا میکنه کاغذه رو یه روشو میخونه عصبانی میشه قهر میکنه با راس میره با یه پسر دیگه دوست میشه که اسمش رااسه و بازیگرش همون بازیگر راسه 😂😂

هی دوستاش میگن رااس تو رو یاد کس خاصی نمیندازه میگه نه.بعد یه بار که راس و رااس و کنار هم میبینه میفهمه چقد اشتباه کرده و چقد بدون راس نمیتونه زندگی کنه و آشتی میکنن 😂


من امروز که داشتم از سر کار برمیگشتم تو تاکسی عقب کنار در نشسته بودم و یه آقایی جلو نشسته بود که من از تو آینه نیمه ی پایینی صورتشو میدیدم فقط.بعد که پیاده شد از ما تقاضا کرد که بزاریم آشنا شه باهامون

من واسه اینکه دچار سرنوشت ریچل نشم زدم تو برجک آقا 😀😀

البته احتمالا اینکه من چهل و پنج دیقه از تو آینه 😍 و 😶 زل زده بودم بهش هم بی تاثیر نبوده تو درخواستش 😂😂

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

شصت و یک

این روزهایی که میگذره؛
شنبه یکشنبه دوشنبه دانشگاهم
چهارشنبه پنجشنبه جمعه سرِکار
یکشنبه سه شنبه پنج شنبه باشگاه
یکشنبه دوشنبه سه شنبه کارآموزی
این روزا هر روز ۵.۵ صبح از خونه میرم بیرون و ۹.۵ شب برمیگردم؛عین جنازه می افتم تو تخت تا فرداش...
این روزهایی که میگذرن؛قراره بهترین روزهای جوونی من باشن :)
خوبه که بدن آدم کار کنه...خوبه که کله اش کار نکنه :)


  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

لیستی برای نمردن

۱.یه ماگ کوچیک خوشگل

۲.یه عابربانک پر پول که باهاش ولم کنن تو شهر کتاب تا کتاب بخرم

۳.یه عابربانک دیگه که محتویاتش رو لوازم تحریر بخرم

۴.یه شلوار سایز کوچیکتر

۵.یه جعبه کوفی جوی

۶.همت لازم برای باشگاه رفتن و وزن کم کردن

۷.حوصله ی لوازم آرایش خریدن

۸.یه شالگردن قشنگ

۹.هزار ساعت وقت تا بشینم فرندز ببینم و پرتره بکشم

۱۰.یه کار که پر کنه کله امو و وقت نکنم فکر کنم به ریز و درشت نداشته هام

۱۱.اوکی گرفتن از دکتر نون

۱۲.حوصله ی اینکه برم صورتمو لیزر کنم

۱۳.راست و ریس پیش رفتن کارهای دانشگاه

۱۴.انیمیشن تیاتر سینما کنسرت

۱۵.یکم مرتب تر بودن

۱۶.تو

۱۷.تو

۱۸.تو

۱۹.تو

۲۰.تو

۲۱.تو

۲۲.تو

۲۳.تو

۲۴.تو

۲۵.تو

۲۶.تو

۲۷.تو

۲۹.تو

۳۰.تو

۳۱.تو

۳۲.تو

۳۳.تو

۳۴.تو

۳۵.تو

۳۶.تو

۳۷.تو

۳۸.تو

۳۹.تو

۴۰.تو

۴۱.تو

۴۲.تو

۴۳.تو

۴۴.تو

۴۵.تو

۴۶.تو

۴۷.تو

۴۸.تو

۴۹.تو

۵۰.تو

خنده ی تو.بوی عطر تو.صدای تو.گرمی دستای تو.چشمای تو.عینک تو.حالت موهای تو.

نداشتنت میکشه منو...

نه که دیگه نفس نکشم.اتفاقا دقیقا به اندازه ی قبل نفس میکشم...حتی بیشتر.چون وقتی هستی نفسم بند میاد بعضی وقتا

اینکه لب لاک هام میپره؛اینکه حوصله ی خودمو ندارم؛اینکه روزی سه هزار بار پروفایلتو چک کنم از گوشی بقیه؛اینکه واسه شنبه شدن ذوق نکنم؛اینکه صدادار نخندم؛ینی مردم...


  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

پنجاه و هشت

با خدا معامله کردم...حضرت پروردگار...ببین که من سهممو دادم.نوبت توعه اینبار....

میگه چرنده که ارنست همینگوی بعد پیرمرد و دریاش دریا زده شده.مگه میشه دور بود و غرق شد؟آره...مث من که هربار که ندارمت غرق بوی پیرهنت میشم

گفته بودم کنکور داده بودم؟دارم میرم ثبت نام فردا...

هربار سوتی میدادم میومدی میگفتی آخه تو که خنگ نیستی...بیا ببین خنگ بازی این روزهامو

خستم...دلم آشوبه...ترسیدم...رو لبه ی تیغ دارم راه میرم.هیچ کس جز خودم ندید این تو یه سال اخیر چه جونی از من رفت تا گذشت...هیچکس ندید بقچه ی زندگیم که هربار یه گوشش در میرفت و میریخت نصفش رو چجوری به دندون کشیدم...خستم...دلم میخواد بشینم باز کنم بقچه رو.یکی یکی دربیارم از توش آرزوهامو.یه تف روشون بندازم و با لبه ی آستینم بسابمشون تا حسابی براق شن.تا پاک شه غبار زمان از روشون.بعد سنجاقشون کنم به خودم.یه جور سفت و سخت که باز نشن و نیفتن وسط راه...

گیریم شوخی میکنه.گیریم چرت لحظه ای عه...ولی بند دل من پاره میشه از فکر کردن به این داستان...یه نگرانی قلمبه اضافه میشه به نگرانی هام...به آینده ای که سر و تهش معلوم نیست.خدایا..‌من عادت ندارم این حجم سردرگمی رو...حواست هست؟

قبلا گفته بودم اوضاع معدم بده؟خب الان اوضاعش افتضاحه
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

پنجاه و شش

اولین باره تو زندگی بیست و دو سالم که میفهمم عید قربان ینی چی...اولین باره که میفهمم ابراهیم بودن چقدر سخت و عجیبه...

من اگه جای ابراهیم بودم،اگه قرار بود قربانی بدم،جای پسر به کوه بردن خودمو قربانی میکردم...من شرافت دل بریدن ندارم پس عید من نیست...اگه عیده براتون،عیدتون مبارک...



مرگ به سازمان سنجش....مرگ...هزاران بار...جوابامونو بده بریم دیگه...

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

پنجاه و چهار

هر شب قبل از خواب؛حتمن به همه ی روز های فوق العاده ی زندگی که پشت سر گذاشتی فکر کن.

فکر کن و بزار یادت بیاد شبِ قبل از روز های عالی چقدر نکبت بوده.

فکر کن و بزار یادت بیاد بعد اون شب ها اصلا انتظار یه روز خوب رو نداشتی چه برسه به روز های عالی...

فکر کن و چشماتو ببند و ایمان داشته باش که این شب هم یکی از همون شب هاست...

ایمان داشته باش به رویای تکرار و تف کن به قانون احتمال...

  • کروکدیل بانو