بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلبر نامه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

یکم:خیام برای همه یه فیلسوف،منجم،ریاضی دان و شاعر فوق العاده است،برای من اما یه کتاب قطع جیبی با جلد گالینگور مشکی عه.برای من ساعت یازده شب همه ی شب های سال کنکورمه.

مقبره اش برای همه یه بنای عالی ی مهندسی عه،برای من نشستن کنارش و خوندن شعر هاش برای تو... خیام برای من بلوغ و اگاهی تو روز و شب های شیرین زندگیمه :)

دوم:جدید ترین عضو لیست مزخرف هارو بهتون معرفی میکنم: فیلم امکان مینا،کمال تبریزی،با بازی میلاد کی مرام و مینا ساداتی.نبینید!حتی اگه دی وی دیش مجانی به دستتون رسید،حتی اگر آخر ماهه و حجم اینترنتتون میپره اگه فیلم دانلود نکنید!

سوم:فردا شنبه ترین حالت تاریخه!نوموخوام :'(

چهارم:به عنوان زبان سوم دارم ترکی استانبولی یاد میگیرم.

چرا اینگلیسی نه؟چون فعلا نه پول تافل دادن رو دارم و نه قصدش رو.

چرا اسپانیایی،فرانسوی یا حتی آلمانی نه؟چون از آلمانی بدم میاد،فرانسه به لطف تو از لیست عشق ها به لیست متنفرم ها  مکان کرد.چرا اسپانیش نه؟چون سخته

چرا ترکی؟چون به شدت مشترک اینگلیسی و عربی داره،به برکت شبکه ی جم و آذری زبان های دور و بر خیلی زبون آشناییه،و چون من فرهنگشونو عاشقم.

و شما هیچ فرهنگی رو یاد نمیگیری تا سه تا چیز رو یاد نگیری:غذا هاش،رقصش و فحش هاش :)


*از آمدن بهار و از رفتن دی

اوراق وجود ما همی گردد طی

می خور مخور اندوه که فرموده حکیم

غم های جهان چو زهر و تریاقش می

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰
جایی که کار میکنم دو تا مکان استراحت داره؛یکی برای آقایون،یکی برای خانوم ها.
اتاق خانوم ها یه اتاق نسبتا بزرگ نورگیر و روشنه.روی میزش همیشه حداقل دو مدل شکلات هست،یخچال داره و یخچالش همیشه پره،همیشه هم تمیز و مرتبه.یه برد و یه تخته وایت برد رو دیوارشه که روی برد همیشه فقط یه کاغذ هست که صلوات خاصه ی اون روز رو نوشته (و من هنوز نمیدونم کی هر روز میاد و این کاغذ رو میزنه ) و روی تخته عموما این متن نوشته : دوره ی پنج شنبه،منزل زری جون،همکاران زیر تشریف میاورند: و همکاران رفتن اسمشونو نوشتن اون زیر.در مواقعی که اون متن روی تخته نیست،این متنه : هدیه ی زایمان زری جون،فلان چیزو خریدیم،سهم هر کس فلان تومن و زیرش یه شماره کارت...
اتاق آقایون یه اتاق کوچیک و تاریکه،یه جای پرت ساختمون.پنجره اش به حیاط خلوت باز میشه و تهویه اش خوب نیست و همیشه ی خدا مه دود سیگار داره.به تعداد آدم ها فلاکس چای گوشه و کنار اتاق هست.میزشون هیچ وقت جمع نمیشه.این طوری که ساعت یازده که بری روی میز هم نون و پنیر صبحونه هست،هم شیشه ی ترشی آقای قاف که بی ترشی قیمه نمیخوره و از نهار دیروز هنوز همونجاست،و هم یک عالمه کاغذ که هیچ کس نمیدونه مال کی هست!برد اتاق آقایون رو تا حالا من با نوشته ندیدم.
من اما؛متنفرم از هر محیط صرفا زنونه ای...چای ام رو سر میز کارم میخورم،ناهارم رو با خانوما،و حداقل دو بار در روز با یه بهانه ای میرم تو اتاق آقایون...
دیروز اما همشو پشت میزم بودم.چرا؟چون رو میز هر دو تا اتاق یه جعبه ی بزرگ شیرینی بود که آقای فلانی به رسم خداحافظی و شیرینی جور شدن کارهاش خریده بود.چون دیروز اولین روزی بود که به جای آقای فلانی،جای خالیش و تعریف خاطره هاش و آرزوی خوشبختی براش همه جا بود...
من میدونستم آقای فلانی قراره بره.قدمت این دونستن بیشتر هر دونستن دیگه ای در مورد آقای فلانی عه...اما شیرینی های نخورده اش از همون دیروز شده یه گلوله ی بزرگ تو گلوم.که نه پایین میره نه بالا،هر لحظه ام داره سفت تر میشه...
  • کروکدیل بانو
  • ۱
  • ۰
بعد از دو سال رفتم اونجا...
و طبق حدسم،سوال اول هفتاد درصد از آدم های اونجا،درباره ی تو بود،آقای فلانی چطورن؟آقای فلانی کجان؟آقای فلانی تا کی هستن؟
و خب لبخند زدن و دادن خبر های تکراری کاری بود که کردم...تنها کاری که میتونستم بکنم...
و اسکار سخت ترین سوال میرسه به خانوم دال،که آخرین دقیقه سوال میکرد که چرا منتظر آقای فلانی نمیمونم و دارم با آژانس میرم -_-

ای گات عه جاب،فاینالی آی گات عه جاب ^-^
دوستش دارم
حتی اگه همکار آقای فلانی شده باشم

برام آرزوی موفقیت کنید :)
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

تو نامه

مثلا یه روزی بود که محبوب ترین عطر عالم بوی تو بود.عطری روی همه ی لباس های منم مینشست.عطری که چند ساله عادت کردم در کمدمو که باز کنم بخوره تو صورتم...

الان نیست ولی...

اول خودت پریدی بعد عطرت...

از دستام،از لباسام،از زندگیم...

دیگه کم کم داره یادم میره بوی عطرت،بوی تنت.انگار تموم شدی،انگار اصن نبودی هیچوقت :)



+بوی بدن هر آدمی وابسته به فلور باکتریایی و ترکیب آنتی بادی های بدنش داره.اگه بوی بدن یه آدم رو حس میکنید و باهاش مست میشین-حتی از زیر بوی غلیظ و تند عطرش- یعنی بدنتون قادره با داشتن اون آنتی بادی ها بچه های سالم ایمونولوژیک بوجود بیاره....بیچاره بچه هامون...

  • کروکدیل بانو