بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

آخرین مطالب

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
وقتی فکر میکنم و میبینم آخرین بار که یه کله خوابیدم و وسطش با صدای انفجار یا جیغ یا فریاد حاصل از شادی قهرمان فیلم پخش شونده از تلویزیون پشت به دیوارِ پشتِ تختم از خواب نپریدم،دلم میگیره...
نه به خاطر خواب های چند پاره شده ام و بی خوابی و سردرد و بد اخلاقی بعدش...به خاطر شصت سالگی آقای پدر که تو دوران بچگی ما صدای تلویزیون سونی قدیمی خونه همیشه رو چهار بود...برای جوونی های آقای پدر و معروفیتش به اینکه صدای پچ پچ رو از هر کجای خونه میشنوه...برای دوره ای که دوتایی عصر ها میرفتیم بیرون تا دنیا رو کشف کنیم...برای دورانی که دوتایی فوتبال بازی میکردیم تو حیاط فکستنی خودنمون...
برای آقای پدر خودم تو پنج، شیش سالگیم دلم تنگ شده...دلم نمیکشه دیدن آقای پدر افتاده رو کاناپه رو که شبیه قبلناش نیست...دلم آقای پدر هفتاد و چهار کیلویی خودمو میخواد بی این سلول های اضافه ی زبون نفهم که نمیفهمن اینجا کسی منتظرشون نیست و باید گورشونو گم کنن...
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

دد ونک

رساله ای در باب دد ونک
یا سی و سه دلیل برای اینکه وقتی خودمون آگاهیم که دیر زمانیست جز چرندیات و کیبورد سایی! چیزی نمینویسیم همچنان اصرار به بلاگر بودن داریم:

+ تیشرتو هولدن رو نگاه آخه ^_^ لباس فرم دورهمی داشت :))
++ میگن بلاگر ها آدم های درون گرا،منزوی و دیر ارتباط گیری ان؟حاااااشاااا
+++ سید طاها پرسید چرا هولدن رو میخونی؟و من از اون موقع دارم فکر میکنم چرا حریر/هولدن/جولیک/پری و دیگران رو میخونم،چرا پیگیر میخونمشون؟ برای لذتی که شناختن آدم ها بدون پرده های ظاهری مزخرف و مرز های اجتماعی...چون آدم های خوب حال آدمو خوب میکنن...چون آدم های خوب رو باید دوست داشت...
و من همه ی جماعت حاضر در عکس رو،و جماعت غایب رو عاشقم ^_^

  • کروکدیل بانو