بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

Its about a year

+من فرقی نکردم؟

-چرا شکر خدا کم حرف تر شدی 


این چهارمین وبلاگیه که دارم و تولد یکسالگیش میشه

اولین باره که کمتر از صد تا پست داره... :)

 مثل پاندای احمقی بودن

به خیال درخت چسبیدن :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

لیستی برای نمردن

۱.یه ماگ کوچیک خوشگل

۲.یه عابربانک پر پول که باهاش ولم کنن تو شهر کتاب تا کتاب بخرم

۳.یه عابربانک دیگه که محتویاتش رو لوازم تحریر بخرم

۴.یه شلوار سایز کوچیکتر

۵.یه جعبه کوفی جوی

۶.همت لازم برای باشگاه رفتن و وزن کم کردن

۷.حوصله ی لوازم آرایش خریدن

۸.یه شالگردن قشنگ

۹.هزار ساعت وقت تا بشینم فرندز ببینم و پرتره بکشم

۱۰.یه کار که پر کنه کله امو و وقت نکنم فکر کنم به ریز و درشت نداشته هام

۱۱.اوکی گرفتن از دکتر نون

۱۲.حوصله ی اینکه برم صورتمو لیزر کنم

۱۳.راست و ریس پیش رفتن کارهای دانشگاه

۱۴.انیمیشن تیاتر سینما کنسرت

۱۵.یکم مرتب تر بودن

۱۶.تو

۱۷.تو

۱۸.تو

۱۹.تو

۲۰.تو

۲۱.تو

۲۲.تو

۲۳.تو

۲۴.تو

۲۵.تو

۲۶.تو

۲۷.تو

۲۹.تو

۳۰.تو

۳۱.تو

۳۲.تو

۳۳.تو

۳۴.تو

۳۵.تو

۳۶.تو

۳۷.تو

۳۸.تو

۳۹.تو

۴۰.تو

۴۱.تو

۴۲.تو

۴۳.تو

۴۴.تو

۴۵.تو

۴۶.تو

۴۷.تو

۴۸.تو

۴۹.تو

۵۰.تو

خنده ی تو.بوی عطر تو.صدای تو.گرمی دستای تو.چشمای تو.عینک تو.حالت موهای تو.

نداشتنت میکشه منو...

نه که دیگه نفس نکشم.اتفاقا دقیقا به اندازه ی قبل نفس میکشم...حتی بیشتر.چون وقتی هستی نفسم بند میاد بعضی وقتا

اینکه لب لاک هام میپره؛اینکه حوصله ی خودمو ندارم؛اینکه روزی سه هزار بار پروفایلتو چک کنم از گوشی بقیه؛اینکه واسه شنبه شدن ذوق نکنم؛اینکه صدادار نخندم؛ینی مردم...


  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

پنجاه و هشت

با خدا معامله کردم...حضرت پروردگار...ببین که من سهممو دادم.نوبت توعه اینبار....

میگه چرنده که ارنست همینگوی بعد پیرمرد و دریاش دریا زده شده.مگه میشه دور بود و غرق شد؟آره...مث من که هربار که ندارمت غرق بوی پیرهنت میشم

گفته بودم کنکور داده بودم؟دارم میرم ثبت نام فردا...

هربار سوتی میدادم میومدی میگفتی آخه تو که خنگ نیستی...بیا ببین خنگ بازی این روزهامو

خستم...دلم آشوبه...ترسیدم...رو لبه ی تیغ دارم راه میرم.هیچ کس جز خودم ندید این تو یه سال اخیر چه جونی از من رفت تا گذشت...هیچکس ندید بقچه ی زندگیم که هربار یه گوشش در میرفت و میریخت نصفش رو چجوری به دندون کشیدم...خستم...دلم میخواد بشینم باز کنم بقچه رو.یکی یکی دربیارم از توش آرزوهامو.یه تف روشون بندازم و با لبه ی آستینم بسابمشون تا حسابی براق شن.تا پاک شه غبار زمان از روشون.بعد سنجاقشون کنم به خودم.یه جور سفت و سخت که باز نشن و نیفتن وسط راه...

گیریم شوخی میکنه.گیریم چرت لحظه ای عه...ولی بند دل من پاره میشه از فکر کردن به این داستان...یه نگرانی قلمبه اضافه میشه به نگرانی هام...به آینده ای که سر و تهش معلوم نیست.خدایا..‌من عادت ندارم این حجم سردرگمی رو...حواست هست؟

قبلا گفته بودم اوضاع معدم بده؟خب الان اوضاعش افتضاحه
  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

پنحاه و هفت

دیروز سر کار پاشدم رفتم تو دفتر که یکم استراحت کنم یه چیزی بخورم.اول بگم که اتاق استراحت خانوم ها و آقاها یکی شده.الانم که تابستونه و خب به قول دوستی خرو با میل گرد بزنی نمیره سر کار ولی ما میریم!نتیجتا من تنها بودم.یکی دیگه هم اومد.آقای جوونی که من تا حالا ندیده بودمش.احتمالا برای خالی نبودن عریضه شروع کرد به حرف زدن که از یه جایی به بعد به چرت و پرت گفتن رسید.یک کاره پرسید شما فرزانگانی بودین؟میگم بعله‌‌.

با خنده میگه دختر های فرزانگانی عاقبت ندارن.یا میرن،یا میمیرن.مریم میرزا خانی نمونتونه.یا اتوبوستون چپ میکنه،یا میرین تو دره یا میرین رو مین و همچنان قاه قاه میخنده...

چپ چپ نگاه کنان بلند میشم و بی خیال چایی خوردن میشم.

امروز ولی....

واقعا انگار دختر های فرزانگانی عاقبت ندارن...

واقعا قراره اتوبوسشون چپ کنه...

واقعا قراره خانواده هاشون داغدار عزیز های دلشون بشن...


+و همچنان هزاران مرگ به سنجش...


  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

پنجاه و شش

اولین باره تو زندگی بیست و دو سالم که میفهمم عید قربان ینی چی...اولین باره که میفهمم ابراهیم بودن چقدر سخت و عجیبه...

من اگه جای ابراهیم بودم،اگه قرار بود قربانی بدم،جای پسر به کوه بردن خودمو قربانی میکردم...من شرافت دل بریدن ندارم پس عید من نیست...اگه عیده براتون،عیدتون مبارک...



مرگ به سازمان سنجش....مرگ...هزاران بار...جوابامونو بده بریم دیگه...

  • کروکدیل بانو