بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چهل و هفت

-میدونی چند هزار نفر آرزو دارن جای تو درس بخونن ولی تو داری اینجا کثافت کاری میکنی؟
دختر رو صندلی چرمی نشسته...یخ کرده...خوشحاله چون حس میکنه چیزی که بایدو به دست آورده...نگرانه چون مطمئنه چیزی که به دست آورده یه ماهی لیزه که تو دستش نمیمونه...میترسه از تهدیدای آقای حراستی...دردش میاد از تحقیرای آقای حراستی...قلبش سوزن سوزن میشه و نفسش سخت در میاد...
دوتونیرو کارلوی کبیر رو صندلی جلویی نشسته...سرش پایینه...سرش بین دستاشه...چیزی نمیگه اما دختر میدونه غصه داره...دل دختر غصه میگیره...نه از حرف هایی که میشنوه...از غصه ی چشای دوتونیرو کارلو که این مدلی که میشه دیگه کبیر نیست...
ماه و ستاره ها تو آسمون خدا چشمک میزنن که حراست میزاره این دو تا بیچاره برن...
چند شب بعدش دوتونیرو کارلوی کبیر میگه سیلی جناب حراستی بیدارش کرده...میگه باید بره...تهش میگه البته سیلی آقای حراستی فقط چاشنی داستان بوده،چیزی که چشماشو باز کرده دلبرِ بورشه که برگشته...

دختر از دیروز که کارنامه ی کنکور ارشدش اومده همش به فکر یه راهه تا ببره کارنامه شو بکوبونه تو صورت آقای حراستی و بگه کثافت خودتی.اینم تاییدیه سازمان سنجش...
دختر از دیروز که کارنامه ی کنکور ارشدش اومده دلش هوای دلبرشو کرده...با نقشه هایی که قرار بوده جشن بگیرن با هم...
دختر از دیروز که کارنامه ی سنجشش اومده میخواد بره بکوبونتش تو صورت همه ی اونایی که دلبرانه درس خوندنشو مسخره میکردن و بگه همتون خفه شین...به درد نخور خودتونین...
نمیشه که ولی...
عالم و آدم تبریک میگن به دختر رتبه ی کنکورشو...
دختر ولی سیلِ بغض و اشکه :)
رتبه ی کنکور ارشد دختر دو شده :)
به دلبرش قول زیر ۵ داده بود :)
حداقل من این وسط وفادار بودم به عهد هام :)

  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰
یکی از اصلی ترین قانون های دنیا اینه که شما وقتی با یه نفر آشنا میشین که اسمش دوتونیرو کارلو ی کبیره،اون آدم اولین و تنها دوتونیرو کارلوی کبیر زندگیتونه و اولین اتفاقات اون روزهاتون گره میخوره به اسم دوتونیرو کارلوی کبیر...
بعد که اون آدم از زندگیتون خارج میشه،یه روز میرید بیرون و میبینید اسم شاگرد سوپرمارکت سر کوچه تون دوتونیرو کارلوی کبیر عه...و از سر خیابون تا تهش کارواش دوتونیرو کارلوی کبیر،کاربراتورسازی دوتونیرو کارلوی کبیر،کافی‌شاپ شب های طلایی با دوتونیرو کارلوی کبیر،و حتی لباس زیر فروشی دوتونیرو کارلوی کبیر ردیف شدن...
با خودتون میگید لعنت به این زندگی اصن.میرید خونه،یه کتاب باز میکنید،اسم شخصیت اصلی داستان دوتونیرو کارلوی کبیره...
اونو بیخیال میشید هندزفری تو گوشتون میزارید و یه اهنگ پلی میکنید میبینید اولش میگه ارنجد بای دوتونیرو کارلوی کبیر...
با چشم های اشک بار به سمت پروردگار برمیگردید که خدایااااا چراااااا؟؟؟ اصن بزار یه صفحه قرآن بخونم دلم باز شه...میبینید اولین آیه نوشته:هل جزا الدوتونیرو کارلوی کبیر الا الدوتونیرو کارلوی کبیر؟
:|||||||||



  • کروکدیل بانو
  • ۰
  • ۰

چهل و پنج

و خداوند از دل آدم یه سیم مستقیم وصل کرده به سرش...
که دلت تنگ که میشه،وقتی میشکنه،وقتی درد میگیره،وقتی مریض میشه،درد عجیبشو میریزه تو سر...

بزارین بگم که من مزخرف ترین بنده ی خدام...حجاب درست حسابی ندارم.محرم نامحرم درست درمون رعایت نمیکنم.نماز روزه ی مرتب هم به جا نمیارم...ولی خدای بالاسر خداترینه واسه من...تو این روزها که فقط وقتی له و موره بودم نگاهش کردم و اون بغلم کرده...شرمنده ترینشم...عاشق ترینش...
  • کروکدیل بانو