بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

من به جای...

اول عرضم به خدمتون که با اینکه من مشهورم به طویله نویسی، و خواننده هام مشهورن به طویله خوانی! (باید صحبت کنم آهنگر طویله و ساخت واژه هاشو تصویب کنه) این پست طویله نیست. عریضه است به واقع!

دیشب خواب دیدم‌.البته من همیشه خواب میبینم.و تقریبا سه سالی میشه که خواب هامو مینویسم تا یادم نره! وگرنه بر همگان واضح و مبرهن است که به نظر شیخ که من باشم، خواب ها بیشتر نماینده ی احوال درونی آدمن تا نشونه های آینده.به هر حال، دیشب خواب دیدم.خواب دیدم دارم از بین راه‌رو های کتاب کتابخونه ی شریف رد میشدم و زیر لب این آهنگ رو زمزمه میکردم 

یک آن بود این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

همین جای آهنگ چشمان تیزبینم آخرین کتابی رو که میخواستم هم پیدا کرد و برداشتمش و با سه تا کتاب دیگه بردم پیش خانم کتاب دار که شبیه جوونی های خاله ی ۸۰ ساله ی بابا بود و لبخند میزد. پرسید خانوم دکتر امروز همین‌جا نمیخونید؟ پناه به خدا! مگه پیتزا فروشیه که سرویس درون‌بر و برون‌بر داشته باشه؟ گفتم نه باید سریع برم امیر‌حسین آبله‌مرغون گرفته خونه تنهاست. از کتاب‌خونه اومدم بیرون و به سمت خوابگاه حرکت کردم و تو راه سبزی و آرد خریدم تا برای امیر‌حسین آش بدون حبوبات و کیک بدون فر بپزم. نرسیده به خوابگاه از خواب پریدم ولی!

نفهمیدم امیرحسین واقعا تو خوابگاه بود؟ مراد کجا بود پس؟ هنوزم داشتم کیک بی فر میپختم؟

هر چند من به تعبیر خواب اعتقاد ندارم و میتونم حدس بزنم هر قسمت خوابمو چرا دیدم. مثلا دلم برای شریف تنگ شده، برای همین مدتیه مکان بیشتر خواب هام دور و بر شریفه. دلم برای خاله ی هشتاد ساله ی بابا و لبخندشم تنگ شده.

 چهار تا کتاب برداشتن هم که معلومه.

لفظ خانوم دکتر رو هر چقدر تا الان ازش بدم میومد، الان ازش متنفرم. و خب مسئله ی بغرنجیه که این روزا فکرمو درگیر کرده. جواب آزمون دکتری اومد. قبول نشدم. نه اون رشته ای که به نظر خودم مصاحبه اش خوب بود و خیلی بهش امید داشتم نه اون رشته ای که از سوال های مصاحبه اش معلوم بود نباید بهش امید داشت. بعد از این همه سال دانشجو بودن و عادت به درس خوندن و همیشه رسیدن، عادت ندارم به نرسیدن. به نشدن...

امروز توی تره‌بار دورترین هندونه‌ی ممکن رو انتخاب کردم. با دستم اشاره کردم اونو می‌خوام. شاگرد تره‌باریه پرید روی سکو و از دو تا پله و از روی هندونه‌ها بالا رفت و اونی که می‌خواستم رو آورد. گذاشت روی ترازو و قیمتشو گفت و پولشو گرفت. تو راه داشتم به همه‌ی اون هندونه‌هایی فکر می‌کردم که از خدا خواستم و نداد. با دستم اشاره کردم اونو می‌خوام و هر چی صداش کردم انگار صدامو نشنید. حتی نگاهمم نکرد. دلخور شدم. یه وقتایی گفت برو فردا بیا. دلخور شدم. یه وقتایی یه هندونه‌ی دیگه داد دستم. دلخور شدم. شاگرد تره‌باریه پولشو می‌گرفت. براش مهم نبود هندونه‌ی من رسیده، شیرینه، قرمز هست؟ نیست؟ پولشو می‌گرفت. ولی لابد برای خدا مهم بود که هندونه‌ی خوب بده دست مشتری. لابد می‌دونست هندونه‌ای که دستمو گذاشتم روش که اینو می‌خوام شیرین نیست، قرمز نیست، یا سرما خوردم و هندونه برام خوب نیست. 

#شباهنگ


+هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه :|

++کسی میخواد کروکدیل باشه؟

  • ۹۷/۰۶/۰۹
  • کروکدیل بانو

نظرات (۴)

ممنونم :) انگار خودم نوشتمش. لحنت شبیه پستای چند ماه و چند سال پیشم بود :)
+ به جای من عنوان نذاشته بودیاااا
پاسخ:
نه انصافا خوب که نبود...ولی خیلی سخت بود :))
پیام دادم بهت تو واتس اپ 
تنها چیزی که کمه اینه که شباهنگ تو همه پستاش حتما یه چیزی داره که لینک کنه و ارجاع بده! :|
پاسخ:
اتفاقا حواسم بود، وبلاگشو بسته ولی نمیشه لینک کرد :(
  • پرتقالِ دیوآنه
  • خیلی خوب نوشتی آقا. دوست داشتم :)))
    پاسخ:
    قربون شما :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی