بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰
+ دودچ اولین دورهمی واقعا و صرفا دورهمی بود...ینی محض رضای خدا هیچ هدفی جز دور هم بودن نداشت...و این عالی ترین وجهش بود...کلا فوق العادگی این دور هم جمع شدن ها همینه...ما بیست نفر دور هم میشینیم،بیست نفری که دقیقا اونقدر از ما میدونن که خودمون میخوایم.شاید سن، شغل، مدرک، اوضاع خانوادگی و ... همدیگه رو ندونیم.ولی کنار هم دقیقا همونی هستیم که میخوایم باشیم.بدون برچسب های مزخرفی که جامعه بهمون زده...از چیزایی حرف میزنیم که بیشتر از هرچیزی دوست داریم.چیزهایی که تو جمع همکلاسی ها،خانواده ها و حتی دوستای قدیمی حرف زدن ازشون ممکن نیست و چپ چپ نگاهت میکنن...آدم های بی نهایت دور از همی که همین خود واقعی بودن کنار هم نگهشون میداره...همین خود واقعی بودن باعث این همه دوست داشتن بی شرط بین آدم ها میشه...
خلاصه که دفعه ی بعد که دعوتتون کردیم بیاین...از کفتون میریم :)))

++چند روزی مادر بزرگ مهمون ماست و تو اتاق منه بیشتر...یه وقتایی که حوصله داره شروع میکنه از قدیم هاش برام تعریف میکنه و من کیف عالمو میبرم...یه گنجینه از تاریخ شهره...۷۷ سال زندگی خودش و روایت مسلم از زندگی مادرش و مادر بزرگش...و منِ عاشق قصه رو زنجیر کرده به خودش عملا...من بی استعداد ولی اینقدر روابط رو قاطی میکنم و ازش میپرسم که کلافه میشه.امروز مجبور شدم شجره نامه بکشم...
دلم میگیره از اینکه مادر بزرگ آخرین نفر روی زمینه که قصه ی آدم های خوابیده زیر سنگ هایی که عید به عید میریم بهشون سر میزنیم و من از یکسریشون فقط اسم میدونم رو میدونه...دلم میسوزه اگه از یاد برن...اگه خودشون،عشقشون،سختی ها و موفقیت هاشون تو دل تاریخ گم بشه
متوجه شدم یکسری اسم ها که ما نوه ها به عنوان فحش به هم میگیم و میخندیم بهشون،نه تنها آدم های واقعی ان بلکه اجدادمونن!مثلا خواهرک همیشه وقتی من عصبانی میشم بهم میگه ابراهیم افتضاح.ابراهیم خان برادر زن سابق پدر همین مادربزرگه.که ظاهرا خیلی زودجوش و دعوایی بوده 

+++استعداد عجیبی در خواب تکراری دیدن دارم...و اینطوری کار میکنه که وقتی یه خواب اذیتم میکنه میره تو دسته ی تکرار پذیر ها...تو سه ماه اخیر پنج شیش بار خواب دیدم که میرم آرایشگاه لباس عروس میپوشم ولی آرایش نمیکنم.تنهام.برمیگردم خونه ی پدرم که همه ی مرد های فامیل دور خونه نشستن.هیچ کس خوشحال نیست.دور خودم میچرخم.میرم تو اتاق و لباس سیاه تن میکنم.بعد بیدار میشم...هر بار دقیقا همینجا بیدار میشم.دقیقا با همین جزئیات...رتبه ی بعدی خواب های آزار دهنده میرسه به خوابی که سه بار تو این ماه دیدمش.خونه ی دوستمم...میرم سوار مترو میشم و میرم بیمارستان طالقانی.میرم بخش سرطانش.برای رفتن تو باید کفشامو دربیارم.میرم میشینم و به آدم ها نگاه میکنم.فقط نگاه میکنم و قیافه ی تک تکشون یادمه.بعد بلند میشم میام بیرون ولی هرچقدر میگردم کفش هامو پیدا نمیکنم...گمشون کردم و نمیتونم برم...
نکته اینجاس که من تا حالا بیمارستان طالقانی نرفتم و نمیدونم کجاس و اصلا بخش انکولوژی داره یا نه...خیلی اعتقادی به تعبیر و معنی داشتن خواب ها ندارم...تکرارشون خستم میکنه ولی.
++++خستم این روز ها...زیادی...خستگیم مال اینه که حس میکنم اونقدری که میدوم نمیرسم...حس میکنم از حقم عقبم...دلم برای خودم میسوزه...و همین انرژی و انگیزه ی بیشتر دویدن رو میگیره ازم و باعث میشه بیشتر نرسم و عقب باشم و این لوپ هی تکرار بشه و من هی ضعیف و ضعیف تر بشم
  • ۹۷/۰۴/۰۱
  • کروکدیل بانو

نظرات (۵)

  • روُباست ‌‍
  • سلام کرو :)
    خیلی با بودنت بهمون خوش گذشت، همیشه باش :)
    خدا مادربزرگتو حفظ کنه...
    و نه‌خسته ناخدا د:
    پاسخ:
    سلام قشنگم...تو خیلی جلف شده بودیا ولی :)))))))))
    مرسیییی
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    همون حرف **** و مرسی که هستی همیشه باش :)
    الان خاله بابای منم اینجوریه اگه فوت شن خیلی چیزها فراموش میشن
    خواب تکراری واقعا رو مخه و اینکه ان شا الله خیرن
    پاسخ:
    سوتی نده دیگه خواهر من :)))))
    مث این رمان ابکی ایرانیا جا داره برم بشینم بگم خاطراتتو بگو بنویسم :)))
    توصیف خیلی خوبی بود از واقعیت دورهمی:)) خیلی خوش گذشت و از آشنایی باهات خوشحال شدم:))

    خدا مامان بزرگتو حفظ کنه برات:)

    خواب تکراری دیدن ترسناک میشه گاهی اوقات...
    پاسخ:
    ماهم خیلی خوشحال شدیم از آشناییت
    آره ترسناک و خسته کنندس...
  • روُباست ‌‍
  • :)))))
    جلف؟ :)))))
    +مرسی مرسی :)
    پاسخ:
    حالا جلفِ جلف هم نه...کمی تا قسمتی :))
    @روباست : خیلی :)) کلی بهت خندیدیم همه :))
    + ببخشید حواسم نبود :))
    تازه دو ساعت دارم فکر میکنم وا مگه چی گفتم :)) اینا اثرات امتحاناته
    + اتفاقا خوبه من دارم خاطرات مادربزرگم رو مینویسم نابود نشه
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی