بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰
آقای نصاب اومده.وسط کارش یه نگاه به من و کتاب های ولوی وسط اتاقم کرده و در اومده که عمویی میشه بیای سر این میله رو بگیری :|
عمویی وسط کار برگشت گفت منم یه دختر دارم هم سن و سال خودت.دهمه
و من همینطوری که سیامک انصاری وار پی یه دوربین میگشتم که زل بزنم توش عمویی رو روشن کردم که ضمن آرزوی پیروزی و بهروزی برای دخترشون،من یه ۷،۸ سالی پیر تر از چیزی ام که حدس میزنی.
بنده خدا متحیر شد و زان پس سرکار خانوم صدامون کرد :)

+همین چند روز پیش بود که تو غذا خوری کلینیک باز گیر یه خانومه افتادم و سوال اولش این بود که آخی شمام برا ناباروری اقدام کردی؟
بعد که وارد بحث رنده کننده ی همیشگی شدیم که نخیر ما دانشجو ایم.خیر پزشک نیستیم.نه اینا رو نمیدونیم.نه دکتر هارو نمیشناسیم.نه اخه رشتمون چیز دیگس و امثالهم،به عنوان سوال آخر پرسید چند سالتونه (احتمالا نظرش این بوده که سر پیری و معرکه گیری؟پاشید برید سر زندگیتون) و بعد از شنیدن ۲۳ با یه جمله ناک اوتمون کرد و بعد ظرف غذاشو برداشت و پا شد رفت: واااا خیلی بیشتر میخوره 
:| :))))))

  • ۹۶/۱۱/۰۳
  • کروکدیل بانو

خل و چلی که من باشم

نظرات (۲)

اینا عینک لازمن
به خدااااا
پاسخ:
فک نکنم عینک پاسخگو باشه دیگه.پیوند قرنیه :)))
من نفهمیدم اخر بیبی فیسی یا مثل من بزرگتر از سنت نشون میدی
پاسخ:
خودمم نمیدونم والا :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی