بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۱
  • ۰

آخر/آذر


دیشب وسط شلوغی های جشن و قرمزی هندونه ها و دلبری انارا داشتم فکر میکردم که چرا باید جناب یار در دسترس نباشه تا براش بخونم "اخ تو شب یلدای منی ☺️" یا مثلا "آرزوهات مبارک،شب یلدات مبارک😍" یا حداقل "کی منتظر میمونه حتی شب های یلدا😍" یا حتی بگردم و هر آهنگ خز و غیر خز یلدا دار دیگه ای رو پیدا کنم و به نافش ببندم و مطمئن باشم 😑 نگاه میکنه به لوس بازی هام.

داشتم غصه میخوردم و زیر لب ورد و دعا میخوندم که اگه تا فردا شب فال گرفت،اگه نیتم کرد،حضرت حافظ خوابالو و سرشلوغ جوابشو نده.حواسش باشه و یهویی برگرده بگه "آقای عزیز وقت منو نگیر.جواب تو رو هم من میدونم هم خودت هم خودش.جای این کارا ماشو برو حرف بزن باهاش،وقت منو خلق خدارم نگیر.برو کنار،خانوم شما که پشت سری،شما بیا نیتتو بگو..."

به همین فکر ها بودم و به خودم میپیچیدم که دچار کن فیکون گفتن پروردگار شدیم و لرزیدیم.من خر اول گشتم و مرکزشو پیدا کردم.مطمئن که شدم به خودم نزدیکتره تا تو دلم آروم شد و دیگه نلرزید.همه ی شب که خدا یادم انداخته بود مردن بهم نزدیکتر از رگ گردنه،داشتم به کارهایی فکر میکردم که لازمه بکنم قبل از مردنم...کارهایی که لازم بود بکنی قبل مردنت...

نکردی کاری :)

خوبه که نمردیم ولی...

هنوز وقت داریم واسه انجام کارهای لیست قبل مرگ...

هنوز میشه امید داشت...

  • ۹۶/۰۹/۳۰
  • کروکدیل بانو

نظرات (۲)

:(
پاسخ:
هعی به عبارتی 
مگه دیشبم زلزله اومد؟!
پاسخ:
نه ما یه شب زود یلدا گرفتیم...
و خب چون به کانون زلزله نزدیکتر بودیم یه قاعده ی یه آینه،یه شیشه ی بوفه و یه ترک دیوار آسیب دیدیم.الان زلزله زده حساب میشیم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی