بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰

پنجاه و هشت

با خدا معامله کردم...حضرت پروردگار...ببین که من سهممو دادم.نوبت توعه اینبار....

میگه چرنده که ارنست همینگوی بعد پیرمرد و دریاش دریا زده شده.مگه میشه دور بود و غرق شد؟آره...مث من که هربار که ندارمت غرق بوی پیرهنت میشم

گفته بودم کنکور داده بودم؟دارم میرم ثبت نام فردا...

هربار سوتی میدادم میومدی میگفتی آخه تو که خنگ نیستی...بیا ببین خنگ بازی این روزهامو

خستم...دلم آشوبه...ترسیدم...رو لبه ی تیغ دارم راه میرم.هیچ کس جز خودم ندید این تو یه سال اخیر چه جونی از من رفت تا گذشت...هیچکس ندید بقچه ی زندگیم که هربار یه گوشش در میرفت و میریخت نصفش رو چجوری به دندون کشیدم...خستم...دلم میخواد بشینم باز کنم بقچه رو.یکی یکی دربیارم از توش آرزوهامو.یه تف روشون بندازم و با لبه ی آستینم بسابمشون تا حسابی براق شن.تا پاک شه غبار زمان از روشون.بعد سنجاقشون کنم به خودم.یه جور سفت و سخت که باز نشن و نیفتن وسط راه...

گیریم شوخی میکنه.گیریم چرت لحظه ای عه...ولی بند دل من پاره میشه از فکر کردن به این داستان...یه نگرانی قلمبه اضافه میشه به نگرانی هام...به آینده ای که سر و تهش معلوم نیست.خدایا..‌من عادت ندارم این حجم سردرگمی رو...حواست هست؟

قبلا گفته بودم اوضاع معدم بده؟خب الان اوضاعش افتضاحه
  • ۹۶/۰۶/۱۵
  • کروکدیل بانو

نظرات (۱)

خدا شفا میده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی