بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰

پنحاه و هفت

دیروز سر کار پاشدم رفتم تو دفتر که یکم استراحت کنم یه چیزی بخورم.اول بگم که اتاق استراحت خانوم ها و آقاها یکی شده.الانم که تابستونه و خب به قول دوستی خرو با میل گرد بزنی نمیره سر کار ولی ما میریم!نتیجتا من تنها بودم.یکی دیگه هم اومد.آقای جوونی که من تا حالا ندیده بودمش.احتمالا برای خالی نبودن عریضه شروع کرد به حرف زدن که از یه جایی به بعد به چرت و پرت گفتن رسید.یک کاره پرسید شما فرزانگانی بودین؟میگم بعله‌‌.

با خنده میگه دختر های فرزانگانی عاقبت ندارن.یا میرن،یا میمیرن.مریم میرزا خانی نمونتونه.یا اتوبوستون چپ میکنه،یا میرین تو دره یا میرین رو مین و همچنان قاه قاه میخنده...

چپ چپ نگاه کنان بلند میشم و بی خیال چایی خوردن میشم.

امروز ولی....

واقعا انگار دختر های فرزانگانی عاقبت ندارن...

واقعا قراره اتوبوسشون چپ کنه...

واقعا قراره خانواده هاشون داغدار عزیز های دلشون بشن...


+و همچنان هزاران مرگ به سنجش...


  • ۹۶/۰۶/۱۰
  • کروکدیل بانو

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی