بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰

پنجاه و دو

مثلا خیال کن من و تو صد سال پیش زندگی میکردیم.

آنوقت صبح ها برایت بقچه ی نان و ریحان میپیچیدم و راهی ات میکردم پی لقمه ای نان حلال.بعد شاید ظرف های شب پیش را لب حوض میشستم و با زینت خانوم که بچه اش را برای جیش آورده گپ و گفت میکردیم.مینشستیم با زن های همسایه به پچ‌پچ که زیر سر اکبر آقا بلند شده و بیچاره زری.بعد هم در گوشم میخوانند که مطیع باشم و زودتر برایت پسری بزایم تا پاگیرم شوی.

لابد ظهر نشده بوی آبگوشت بار گذاشته ام توی کوچه میپیچید و لابد تو نان تازه خریده بودی و توی دستمال می آوردی.اصلا سر راه هم دیده باشی ذغال اخته میفروشند و برایم یک سیر نوبرانه آورده باشی

شاید آنوقت خوشبخت تر بودم...آنوقت ها که کسی بود در گوشم بخواند با روغن انداختن قرمه سبزی و سفره ی رنگین و مطیع بودن محبوب ترت میشوم نه حالا که نمیدانم کی هستم و کی باشم تا دوست ترم بداری



گفته بودم یه کانال دارم؟وقتایی که اینجا جرت و پرت نمینویسم دارم اونجا چرت و پرت مینویسم :))

Tlg.me/prstrbtlgblg

  • ۹۶/۰۵/۱۱
  • کروکدیل بانو

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی