بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰

چهل و هفت

-میدونی چند هزار نفر آرزو دارن جای تو درس بخونن ولی تو داری اینجا کثافت کاری میکنی؟
دختر رو صندلی چرمی نشسته...یخ کرده...خوشحاله چون حس میکنه چیزی که بایدو به دست آورده...نگرانه چون مطمئنه چیزی که به دست آورده یه ماهی لیزه که تو دستش نمیمونه...میترسه از تهدیدای آقای حراستی...دردش میاد از تحقیرای آقای حراستی...قلبش سوزن سوزن میشه و نفسش سخت در میاد...
دوتونیرو کارلوی کبیر رو صندلی جلویی نشسته...سرش پایینه...سرش بین دستاشه...چیزی نمیگه اما دختر میدونه غصه داره...دل دختر غصه میگیره...نه از حرف هایی که میشنوه...از غصه ی چشای دوتونیرو کارلو که این مدلی که میشه دیگه کبیر نیست...
ماه و ستاره ها تو آسمون خدا چشمک میزنن که حراست میزاره این دو تا بیچاره برن...
چند شب بعدش دوتونیرو کارلوی کبیر میگه سیلی جناب حراستی بیدارش کرده...میگه باید بره...تهش میگه البته سیلی آقای حراستی فقط چاشنی داستان بوده،چیزی که چشماشو باز کرده دلبرِ بورشه که برگشته...

دختر از دیروز که کارنامه ی کنکور ارشدش اومده همش به فکر یه راهه تا ببره کارنامه شو بکوبونه تو صورت آقای حراستی و بگه کثافت خودتی.اینم تاییدیه سازمان سنجش...
دختر از دیروز که کارنامه ی کنکور ارشدش اومده دلش هوای دلبرشو کرده...با نقشه هایی که قرار بوده جشن بگیرن با هم...
دختر از دیروز که کارنامه ی سنجشش اومده میخواد بره بکوبونتش تو صورت همه ی اونایی که دلبرانه درس خوندنشو مسخره میکردن و بگه همتون خفه شین...به درد نخور خودتونین...
نمیشه که ولی...
عالم و آدم تبریک میگن به دختر رتبه ی کنکورشو...
دختر ولی سیلِ بغض و اشکه :)
رتبه ی کنکور ارشد دختر دو شده :)
به دلبرش قول زیر ۵ داده بود :)
حداقل من این وسط وفادار بودم به عهد هام :)

  • ۹۶/۰۳/۱۶
  • کروکدیل بانو

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی