بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۰
  • ۰
شما منو تصور کنید که دیروز ساعت دوازده رو چمن های دانشگاه نشستم که دینگ دینگ گوشیم زنگ میخوره.در کمال تعجب خانوم ف پشت خطه:
-بله؟
*سلام کروکودیل جان.چطوری؟ببین تو مدرسه ای که من کار میکنم یه نفر میخوان فردا بره کاراشونو راست و ریس کنه.بعد مشخصاتشو که گفتم من گفتم همچین آدم متشخص و چیز بدونی فقط کروکدیله و بس.میای دیگه؟
-(من در حالی که حالم به هم خورده از تعارف الکی هاش و به طور هم زمان دارم به کلاس های فردام و برنامه ی سمینارام و آبدوزدک هایی که ته حساب بانکیم بند بازی می کنن فکر میکنم) اممممممممممم ..... آره میام...

نیم ساعت بعدش باز منو تصور کنید که دیگه رو چمن ها نیستم چون نیمکته خالی شده و رو اون نشستیم،که دارم به پونصد و یک نفر زنگ میزنم که برنامه های فردامو راس و ریس کنم و برم پی کار خانوم ف

و همچنان منو تصور کنید که تو مسیر ها له شدم تا برسم به شهر مورد نظر خانوم ف

در ادامه منو تصور کنید که شیش صبح بیدار شدم دیدم خانوم ف پیام داده عزیزم کنسل شد.مرسی که میل به همکاری داشتی...
اینکه من امروز به کلاس هام و برنامه هام نرسیدم یه طرف ماجراست،اینکه تا حالا پنج بار کلا تو زندگیم تو شرایط مشابه قرار گرفتم که نقش مکمل سه بارش خانوم ف بوده و مال دولارش شوهر خانوم ف یه طرف دیگه ی ماجرا...خدا در و تخته رو به هم جور کرده ظاهرن....
  • ۹۵/۰۸/۲۵
  • کروکدیل بانو

نظرات (۲)

  • وبلاگ دکترین
  • قسمت این بوده
    پاسخ:
    آره دیگه...قسمته...از آستین خانوم ف و بی برنامگی هاش میزنه بیرون منتها :)
    خو چرا درس نمیگیری؟:))))
    پاسخ:
    دفعه ی بعد که زنگ زد باید تلفون رو پرت کنم جیغ کشان فرار کنم :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی