بیانیه های یک کروکودیل خوشحال

  • ۱
  • ۰

هشت

یک سری آدم ها احتمالا توی زندگی شما هستند که پیش از هر کار عجیبی گوشزد میکنند که "نکن،سرت به سنگ میخوره هاااا " و خوب طبیعتا شما آدمید و  احتمالا جوان.پس میکنید.حالا یا به سنگ نمیخورید و یا میخورید.این آدم ها در این مواقع به شما لبخند میزنند و به پشتتان دست میکشند و هولتان میدهند به سمت مراحل بعدی. و خب باز سنگی و باز سر شما و باز لبخند آنها.
توی زندگی من اما،مدل دیگری از آدم ها هم هست.آن مدلش که بعد از جمله "نکن،سرت به سنگ میخوره هااااااا " یک گوشه مینشینند و زل میزنند به سرم،تا با دیدن کوچکترین آثار زخم چشم هایشان برق خوشحالی بزند و گرد شود از ذوق و دور خودشان بچرخند و با فریاد بزنند "دیدی گفتم،دیدی گفتم،من گفته بودم اینجوری میشه.من مطمین بودم اینجوری میشه.همیشه حق با منه،..." و با اینجور حرفا اینقدر انگشت در زخم سرم میکند تا تبدیل به زخم بزرگ و خطرناکی شودوهر چه زخم بزرگتر،ذوقشان هم بیشتر.آن وقت اگر احیانا من با هزار دور فرمان و ترمز دستی و جلو و عقب کردن کله ی مفلوکم را از آن سنگ نجات دهم،خب شادی شان به خطر می افتد.و اینجاست که رو ترش میکنند و خشمشان سرازیر میشود و داد و بیداد میکنند که " نه تو شکست خورده ای و نمیفهمی و اگر نخورده ای عاقبت میخوری و همین فرمان بروی خواهی مرد شک نکن که حق با من بود... "

نامبرده چند روزیست با من حرف نمیزند.چون من هنوز در انتخاب پنج سال پیشم شکست نخورده ام   -_-
  • ۹۵/۰۷/۲۵
  • کروکدیل بانو

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی